خدايا اگر انسانهاي ديگر را آفريدي تا من با نيكانشان ارتباط برقرار كنم پس چرا پي در پي قطع ميشود اين ارتباط ... كجاي راه را اشتباه رفتم ... كدام بلا را مستوجبم ... كدام نفرين گريبانم را گرفته ... كدام نفس حقي له يا عليه من دعا كرده ... خدايا باشد اگر قراري بر وصالم با ايشان نگذاشته اي حرفي نيست ... مي دانم چه كنم ... آخر كه قرار است در نزد تو مجتمع گرديم .... خودم را به تو مي رسانم و ميدانم كه آنان نيز نزد تو هستند.... مي آيم اما پاك مي آيم ... چرا كه آنان پيش تو مطهرند ....
«سمیه » مادر عمار یاسر، از بانوان بسیار جلیل القدر و بزرگواری است که صدمات و رنج های زیادی را پس از گرویدنش به دین مبین اسلام، در راه خداوند متحمل شد و سرانجام به عنوان اولین بانوی شهید اسلام نام گرفت. وی، دختر خباط و کنیز ابی حذیفة بن المغیره - رییس قبیله ی بنی مخزوم - بود (1) و در میان کنیزان قریش کنیزی آزاد منش، عاقل و خوش قلب، نمکین و پاکدامن، مانند او وجود نداشته است. همسرش یاسر، پسر عامر و از اعراب عنسی مذجحی قحطانی یمن بود که همراه دو برادرش «حارث » و «مالک » از یمن به مکه راه افتاد تا برادر چهارمش را که بر اثر قحطی و خشک سالی و فساد اوضاع حکومت یمن، آواره شده بود، پیدا کند. پس از آن که سه برادر از پیدا کردن برادر گمشده ی خود مایوس شدند، مالک و حارث بازگشتند، ولی یاسر در مکه ماند و با رییس قبیله ی بنی مخزوم - ابی حذیفة بن مغیره - هم پیمان شد. (2) ابو حذیفه - که مرد مهربان و خوش قلبی بود - از یاسر نگهداری می کرد و یاسر نیز که از اکرام و مرحمت ابو حذیفه برخوردار بود، حداکثر وفاداری و خلوص را نسبت به او ابراز می داشت. «ابو حذیفه » روزی به فکر هم پیمان عنسی خود افتاد تا برای او همسری انتخاب کند و او را از تنهایی نجات دهد و ضمنا امیدوار بود که خداوند فرزند شایسته ای به او بدهد; بدین جهت «سمیه » دختر خباط را، که شریف ترین و عفیف ترین کنیز وی بود، به ازدواج یاسر درآورد و پس از آن سمیه را نیز آزاد کرد و مقرر داشت که فرزندان این زن و شوهر نیز جزو آزادگان (احرار) شناخته شوند. طولی نکشید که از این ازدواج مبارک، پسری به نام «عمار» متولد شد. وقتی حضرت خاتم الانبیا محمد مصطفی (ص) به مقام نبوت مبعوث شد و آیین روشنگر اسلام را به طور غیر علنی وارد مکه نمود، یاسر و سمیه و فرزندشان عمار که در آن هنگام، جوانی رشید و قوی بود، جزو اولین نفراتی بودند که به دین مبین اسلام گرویدند و تمام خطرات احتمالی را با جان و دل پذیرا شدند. با اسلام آوردن این خانواده و پذیرش آیین توحید و یکتاپرستی و نفی و طرد کفر و شرک، آزار و اذیت ها و شکنجه های کفار قریش نسبت به آن ها شروع شد و روز به روز فزونی می یافت و شدت می گرفت. اشعه ی آتش بار آفتاب بر شهر مکه می تابید و آفتاب سوزان به صورت لهیب آتش به سر و صورت مردم برمی خورد و آن ها را بریان می کرد و اشعه ای که روی ریگ ها می تابید ریگ ها را می گداخت و تاثیر حرارت ریگ ها در یکدیگر، ریگزار مکه را به صورت کوره ی گداخته ای درآورده بود. در این ریگزار داغ، ابوجهل مشغول شکنجه کردن یک زن و مرد سال خورده و یک مرد جوان بود. جلادها سنگ های سنگینی روی سینه ی هر یک از این سه نفر گذاشته و به سختی آن ها را شکنجه و آزار می دادند. ابو جهل می گفت: یکی از این سه امر موجب نجات و آسایش شما خواهد بود: 1. سب و شتم پیامبر; 2. تبری جستن از او; 3. رجوع به لات و عزی. ولی از زبان آن ها جملاتی غیر از «الله اکبر» و «لا اله الا الله » و بد گفتن به لات و عزی و یاد کردن نام مبارک پیامبر با کمال احترام چیزی شنیده نمی شد. (3) در نتیجه ی این استقامت و بردباری شگفت آور، شکنجه های ابوجهل بر آن ها فزونی می گرفت; زره های آهنین بر بدن مبارکشان می کرد و آن ها را در آفتاب سوزان صحرای مکه نگاه می داشت; به نحوی که حرارت آفتاب و داغی آهن بدنشان را می پخت و مغزشان را به جوش می آورد. (4) پیامبر اسلام (ص) که رحمة للعالمین بود، برای هم دردی و تفقد از حال آن ها به نزدشان می آمد، پشت سر هر یک از آن ها قرار می گرفت و با دست بدنشان را نوازش می داد و با کمال رافت و محبت می فرمود: «صبرا یا آل یاسر فان موعدکم الجنة (5) ; ای افراد خاندان یاسر شکیبا باشید! موعد شما بهشت است » و نیز رو به آسمان می کرد و می گفت: «خدایا! آل یاسر را بیامرز که من آن چه از عهده ام ساخته بود انجام دادم. (6) پیامبر اکرم (ص) تا جایی که امکان داشت در کنار آن ها می نشست و از آنان تفقد می کرد، حزن و اندوهی که پیامبر را از ملاحظه ی وضع این تازه مسلمان ها فرا می گرفت، کمتر از تاثیر آهن گداخته ای نبود که بدن های آن ها را داغ می کرد. حضرت سپس برمی خاست و برای انجام سایر شئون اسلام قیام می کرد و با کمال شکیبایی با آن ها وداع می نمود. همین که پیغمبر از نزد آنان حرکت می کرد و می رفت، جنون ابوجهل اوج می گرفت و خشم او فزونی می یافت، لذا دستور می داد تا جلادها، بیچارگان ستم دیده را در آب غرق کنند. پس از آن که آل یاسر را در آب می انداختند و دوباره سر از آب در می آوردند زبانشان به حمد خدا و درود بر پیغمبر (ص) به کار می افتاد و به لات و عزی طعن می زدند و به ابوجهل بد می گفتند. روزی عمار به پیامبر (ص) گفت: «یا رسول الله: بلغ العذاب من امی کل مبلغ; ای رسول خدا! شکنجه ی مادرم (به دست کفار قریش) از حد گذشته است » پیامبر به او فرمودند: «صبرا یا ابا الیقظان! اللهم لا تعذب احدا من آل یاسر بالنار; ای ابا یقظان! صبر کن » و رو به آسمان کرد و گفت: «خداوندا! هیچ کدام از خاندان یاسر را در عذاب و آتش خودت مسوزان » . روزگار مکه به همین ترتیب با سختی و شدت هر چه تمام تر برای تازه مسلمان ها از جمله «سمیه » و همسر و فرزندش، سپری شد تا این که سرانجام سال پنجم بعثت فرا رسید. در یکی از روزها که «سمیه » این بانوی با فضیلت و صبور، تحت آزار و اذیت و شکنجه ی جلادان بود، ابوجهل علیه الویل نیزه ای بر قلبش وارد کرد که روحش به شاخسار جنان پرواز نمود. (7) و مقدر این بود که اولین بانوی شهید اسلام کنیزی باشد که به لباس شرافت اسلام مشرف و مزین گشته و روحی به وسعت دریاها و بلندای آسمان ها دارد. و از این جاست که او نیز یکی از سیزده یا پنجاه یار باوفای دولت و حکومت جهانی بقیة الله الاعظم - ارواحنا فداه - نام گرفته است. پی نوشت ها: 1. بحار الانوار، ج 18، ص 241 ; ریاحین الشریعة، ج 4، ص 353 ; معارف و معاریف، ج 6، ص 334; تراجم اعلام النساء، ج 2، ص 215. 2. منتهی الآمال، ص 160- 161. 3. عمار یاسر، پیشاهنگ اسلام و پرچمدار علی (ع)، ص 71. 4. ریاحین الشریعة، ج 4، ص 353; منتهی الآمال، ص 161. 5. منتهی الآمال، ص 161. 6. عمار یاسر، پیشاهنگ اسلام و پرچمدار علی (ع)، ص 72. 7. اعلام النساء المؤمنات، ص 518 ; بحار الانوار، ج 18، ص 241. |
جانم چرا پريشان ميري ز كوي خويشان
ما را ز خود بدانيد از كوي خود مرانيد
با عشقتان خو گرفتيم كامي از آن سبو گرفتيم
تا بودي در كنارم غصه نبود به كارم
اكنون كه بي تو گشتم جسمي بي سرنوشتم
به جاي گريه و غم خون ميريزم به ماتم
جانم ر جانتان بود روحت روانمان بود
آخر همين بگويم از عشقتان ببويم
بدان عشقت در قلب من بماند دوستت دارم اين هم پنهان بماند
زشت وزيبا ،خوب و بد همه اثرات جنون است
شاعري كار من است اي يار من عاشقي يار من است دلدار من
شعر هايم بي مضمون است قالب نده مظنون است
اي دل و آن دل نكن شعرهايم بخوان كيفي بكن
***************
زمستان آمد و تابستان سر كشيد برف آمد و گرماي سوزان پر كشيد
***************
الهي ، غم بسيار است و درمان نزد توست
ار عشق بسيار است نيز فرمان نزد توست
***************
در راه عشق اين كلام را بدان
پيش از غقل هيچ كاري مران
***************
آزادي خرمشهر كاريي خدايي بود
كار جهان آرا دل آرايي بود
***************
ما را راه نمايند شهدا دل را مي ربايند شهدا
گرچه خون تقدم نمودند ببين چگونه دل را ربودند
***************
اين روزها بار غم غوغا مي كند سينه ام را پياپي رسوا مي كند
اين روزها كه غم است در دلهاي ما كسي نيست در سينه ي رسواي ما
***************
اگر براي عشق است خامنه اي(مد ظله العالي) بهشت است
اگر براي دين است خامنه اي (مد ظله العالي)مبين است
***************
محرّم در دلم نوري نهاده به محض ورودش شوري نهاده
محرّم در دل است اي ياور من نه اين تحريفها كه كوري نهاده
***************
الا اي مسافر صحرا به پايان نيامد غم زهرا (س)
صبح مكه مي رسد فردا نميآيي به ديدنم تنها
***************
اي معشوقه ي رو به سامان بيدار شو عاشق دلش شكست هوشيار شو
عاشق هرچه دارد غم ندارد هرچه دارد ز عالم كم ندارد
***************
قهقهه هاي عشق بالا گرفت دل سوخت و لبم را سودا گرفت
***************
اين همه گفتم و هيچ نيست پيش اين كلام
يك كلام است دوستت دارم والسلام
***************
مهربان ياور من عزيز من مادر من
قصاري است كوتاه دوستت دارم مادر من
***************
مادرم تو جلوه ي حقي علمدار و حامل بيرقي
علمت عشق مادرانه سپرت چادر كوثرانه
تويي رهبر و دلدار من تويي سرور و سالار من
مادرم معمار كبيري مادرم دلدار اسيري
اسير چون من ديوانه دل داده است به پيمانه
پيمانه تويي راهبر جم سامانه تويي صابر غم
مادرم دوست دار تو ام دل داده ي رخسار تو ام
***************
اگر چه خيال يار تخت است
غم جداشدن از دسوت سخت است
***************
به غمزه غمازه دلم باز كني
***************
در رساي او كه مي آيد خوانده اي سروده ام از عشق
در صفاي او كه مي آيد ساده اي سروده ام از شور
در پناه او كه مي آيد نامه اي سروده ام از دور
در رضاي او كه ما آيد سايه اي سروده ام از نور
با اميد اينكه مي آيد در صداي من كه مي آيد
***************
تا جايگاه شهرياران چنان است
لباس احرام بر ما عيان است
***************
بيا در غيابت چون سر كنم مولا
بيا تا وجودت در بر كنم مولا
بيا تا دگر بار بوسه زنم بر رويت
بيا تا سرورت از بر كنم مولا
بيا هواي دلم سخت باراني است
بيا تا اين هوا از در كنم مولا
بيا تا دلم باز گردد بار دگر
بيا تا سرايت دلبر كنم مولا
بيا تا وجودت را چون پروانه جويم
بيا تا عشق تو از سر كنم مولا
بيا سالهاست بي پناه مانده اند مردم
بيا تا اميدت در سر كنم مولا
بيا رهبرم چشم در راهست
بيا تا نورت بر سر كنم مولا
***************
بقيع را قبر با بركت زياد است يكي هست ، تا ابد در ياد است
بقيع را عمري است نشناخته ايم ما هر چه هست، آن يكي است ميعاد است
***************
آه نخلستان و زخم خيزران
بود آب بر لبهاي ما زخم گران
***************
آري ، بس ذكر فرج كار گشاست كه گر دل بر او گشايش يابد بي شك گشايشش حتمي است و او خواهد آمد ليك اگر خلوص نباشد اين ذكر نيز ز اذكار نيست.پس دامان آسمان را به دست گيريم و ذكر يار را با دعايش به هم آميزيم و گوييم :
آللهم عجل لوليك الفرج
شكرت كه مي گويم شكرت.
الهي نقش بر نقشت نقش بندد نقش يا مهدي ادركني
سكوت روا مدارد كه دل در سكوت مي ميرد چرا كه چاه هست و علي(ع) هست و نخلستان آباد است
الهي ، حسين عمر را در ديده نمي نگرد چرا كه تو آن جا نيستي
زندگي كوچك است ، آخرش مي رسد پيش خدا ، الهي ما نشويم از هم جدا
آري ، بس ذكر فرج كار گشاست كه گر دل بر او گشايش يابد بي شك گشايشش حتمي است و او خواهد آمد ليك اگر خلوص نباشد اين ذكر نيز ز اذكار نيست.پس دامان آسمان را به دست گيريم و ذكر يار را با دعايش به هم آميزيم و گوييم :
آللهم عجل لوليك الفرج
شفيقي مي خواهم كه رفيق باشد ، عاشق باشد ، دلداه باشد ، دلدار باشد ، شجاع باشد ،امين باشد ، مأمن باشد ،و مهمتر از همه با من و تو باشد.
مي خواهم كه اول راه ، آخر راه را به ياد بسپارد و در نيمه نيز آن را بر من تحكيم كند .نيمه راه را از اين جهت مي خواهم زيرا كه قبل و بعدي دارد كه قبلش بايد زيبايي بعدش را نمايان كند.
اين زيبايي چيست كه مرا عاشق خود كرده است.
اين زيباي عشق است . عشق ان كلمه ناياب ،آن كه آن زيباست ،روح است ،جان است ،جسم است، و همه چيز اگر باور كنيم.
خدايا تو خود خوب مي داني كه چيزي جز رضاي تو نمي خواهم ليك هرچه مي خواهم جز تو نمي خواهم ،اگر چيزي يا كسي را مي خواهم از آن توست كه هم گفته اي نفخت فيه من روحي و هم گفته اي كل شي يرجع الي اصله
آري آنها نيز تو اند اگر با تو باشند.دلم را مي شناسي ، خوب تنگ است و بهانه گيرت ريالبهانه يار دائم مي گيرد، يار ، آن كسي كه ديرينه است ليك نمي شناختمش پس چون شناختمش با تمام وسائل و تمام وجودم به سويش شتافتم
آري خداي من ، به سوي تو شتافتم
خواهشي دارم ز لطفت ، موهبتي عطايم فرما كه در آن نه كاستي و نه عيبي باشد و آن فقط نزد توست
مرا عشقي عطا فرما كه معشوقش تو باشي و ياري عطا فرما كه بر صراط تو باشد
نمي دانم چه مي كند اين دل! آيا واقعاً تمام شد ؛ نه فكر نمي كنم
اي كاش يك لحظه بود و تمام مي شد اين عمر و وصالي بس طولاني بهمراه داشت
نه تيشه فرهاد دارم كه كوه غم بكنم نه صبر مجنون كه در فراقش فراغ سختي داشته باشم
امان از اين دل چه غوغايي مي كند
آيا اين همه تنهايي بس نيست .حال كه مونس هم شده بوديم چرا ؟
يا رب از تو وصال مي خواهم .اي خدا چه كنم چاره ايي خواهم بس شيرين
آيا واقعاً اينگونه بايد شروع شود و چه شروع تلخي چه شروع تلخي
اما مي دانم چكار كنم !!
توكل
روز مرگش رسيده است
چرا كه يا از بي وفايي معشوقه مي ميرد يا از بي وصالي
پس يا رب من مُردم ، شهادتش كن تا شهادت دهم كه هيچ نبود اين دنيا الا ...
خون پاک شهدا جوشش دیگر دارد از منافق صفتان پرسش دیگر دارد
تا کی ای کور دلان غفلت و بی پروایی می شود قسمتتان در دو جهان رسوایی
خون ما ریخت که اسلام شود پابرجا چون که اسلام دهد عزت جاوید به ما
تا که در مکتب ما رمز شهادت باقی است بهر این امت ما مجد و سعادت باقی است
خواب ها دیده عدو در پی نابودی ما لیک غافل بود از این همه مو جودی ما
بهر ما سازش با خصم بود ننگ ابد عاقبت خصم چنین آرزو بر گور برد
ما که مستیم همه از می عاشورایی ما که از عشق حسینیم همه شیدایی
نیست اندر دل ما دلهره و واهمه ای تا که داریم به سر رهبری خامنه ای
رهبر ماست حسینی که بود مرد قیام راه او هست ره پاک شهیدان وامام
هرکه بر ضد چنین رهبری اقدام کند خویش را در بر این جامعه بدنام کند
نائب مهدی و وارث به خمینی باشد صاحب خصلت و افکار حسینی باشد
آنکه باشد ره او راه امام راحل کشتی نهضت مارا ببرد تا ساحل
ذره ای سازش با کفر ندارد در سر می زند پتک سخن بر سر خصم کافر
اوست بر امت اسلامی ما یک نعمت یا رب این نعمت عظمی تو مگیر از امت
محمد تقی عبد اللهی
بسم الله الرحمن الرحيم
« سبحان الذي اسري بعبده ليلا من المسجدالحرام الي المسجد الاقصا الذي باركنا حوله لنريه من آياتنا انه هو السميع البصير . » (1 )
در ازل اراده خداوند تبارك و تعالي بر تقدس برخي از سرزمين ها تعلق گرفته است . غالب پيامبران عظيم الشان الهي در بين النهرين , فلسطين , شام و حجاز برانگيخته شده اند , لذا اكثر مكانهاي مقدس اديان الهي در همين مناطق واقع شده است . در اين ميان , مسلمانان و مسيحيان و يهوديان بويژه بر سر حرمت بيت المقدس و فلسطين اتفاق نظر دارند. اين سرزمين كه در نيمه نخست قرن اول هجري (هفتم ميلادي ) به دست مسلمانان فتح شد , طي قرن پنجم هجري (يازدهم ميلادي ) و در پي فرمان پاپ اوربان دوم (2 ) (491 ـ 481 ه' , 1088 ـ 1099 م ) با حمله عمومي مسيحيان مواجه گرديد كه سلسله جنگهاي خونين صليبي را به دنبال داشت . (3 )
مسيحيان اروپايي كه در اين هجوم با مقاومت سرسختانه مسلمانان مواجه شدند , مغولان را تحريك به حمله به جهان اسلام كردند . (4 ) با وجود اين , صلاح الدين ايوبي (حكومت 589 ـ564 ه' , 1193 ـ1169 م ) و مماليك مصر در همين منطقه بيني صليبي ها و مغولان (در عين جالوت ) را به خاك ماليدند و بيت المقدس به دامن اسلام بازگشت و مجددا " در سايه امن اسلامي پيروان اديان مختلف در ارض اقدس براي اعتكاف و عبادت ساكن شدند.
برخورد ميان صليبي ها و مسلمانان در مرزهاي طولاني جهان اسلام طي ادوار تاريخي بعد نيز ادامه يافت . سلطان محمد فاتح (حكومت 886 ـ 855 ه' , 1481 ـ 1451 م ) از بسفر گذشت و قسطنطنيه را فتح كرد و سپاهيان عثماني بالكان را پشت سر نهاده , غرش توپهاي عساكر عثماني دروازه هاي وين را به لرزه درآورد. صليبي ها , نوادگان طارق بن زياد (حكومت 94 ـ 92 ه' , 712 ـ 710 م ) را از شبه جزيره ايبري بيرون راندند(866 ه' , 1492 م ) . (5 ) مغولان كه با تحريك صليبي ها به سرزمينهاي اسلامي حمله آورده بودند در مواجهه با جاذبه هاي اسلام و فرهنگ و تمدن ايراني , پايه هاي ناچيز فكري خود را از دست داده , خود به غازيان مسلمان مبدل شدند. هجوم تاتارها به سرزمينهاي شمال درياي خزر موجب بسط اسلام در مناطق نفوذ كليساي مشرق شد , به طوري كه در سالهاي پاياني حكومت تزاري مسكو و آغازين دولت شوراها , غازان مركز جمهوري خودمختار تاتارستان منطقه اي مهم براي نشر آثار تمدن اسلامي به زبان فارسي به شمار مي آمد . (6 ) حتي در ايام سياه و ضد خدايي استالين كه خداپرستان قلع و قمع مي شدند و مناره هاي مساجد بر سر موذنان آنها خراب مي شد , اين تاتاران و ساير اقوام ترك ـ مغول بودند كه پرچم اسلام را در فضاي سرد و ظلماني كمونيسم به دوش مي كشيدند.
« واسكو دوگاما » , قاره آفريقا را دور زد و پرتغاليها سرزمين هند را با تمدن پنج هزار ساله اش كشف كردند! « آلفونسو دو آلبركوك » , شهر مسقط را آتش زد و هرمز را اشغال نمود , اما چندي بعد شاه عباس اول صفوي (حكومت 1038 ـ 989 ه' , 1581 ـ 1628 م ) پرتغاليها را با فضاحت از خليج فارس بيرون كرد . (7 )
انقلاب صنعتي در قرن 18 م , 12 ه' توان نظامي صليبي ها را بالا برد. هلنديها در هند شرقي سرزمينهاي خاوري جهان اسلام را متصرف شدند . در آستانه قرن 19 م , 13 ه' ناپلئون بناپارت مصر را اشغال كرد(1798 م , 1213 ه') و مدخل شمالي درياي سرخ را گرفت . بريتانيا در نيمه اول همان قرن رسما " از مسلمانان در هندوستان خلع يد كرد. روسها در كريمه بر عثماني ها پيروز شدند و به موازات آن عدن و مدخل جنوبي باب المندب به تصرف انگلستان درآمد. ايتاليا بر ليبي , حبشه و سومالي مسلط شد و سرزمينهاي شمال و غرب آفريقا كه تحت تاثير مرابطون با شريعت اسلامي , مذهب مالكي و طريقت تيجاني و مريدي اداره مي شدند به تصرف فرانسه , انگليس , پرتغال و اسپانيا درآمد . (8 )
آنچه گذشت مربوط به تهاجم نظامي و فشارهاي ظاهري , شبيخون و اشغال سرزمين بود , ولي از اوايل قرن 19 م , 13 ه' كشورهاي غربي دست به تهاجم گسترده فرهنگي به منظور استحاله اعتقادي مسلمانان زدند. تشويق احساسات افراطي ناسيوناليستي در برابر اخوت اسلامي و نهايتا " تفرقه جهان اسلام , جدائي دين از سياست و اباحيگري مذهبي , الگوسازي غربي در برابر سنت گرايي و اصولگرايي اسلامي و قومي به بهانه نوگرايي در برابر كهنه پرستي و در جهت هويت زدايي و بي ريشه كردن مسلمانان آثاري به مراتب زيانبارتر از اشغال سرزمين داشته است و زمينه را براي نابودي همبستگي و عزت اسلامي فراهم كرد. اشغال تدريجي و استعماري جهان اسلام و استحاله پيش رونده فرهنگ اسلامي و سنتي موجب شد كه در پايان جنگ اول جهاني , مرد بيمار اروپا از پا درآيد . (9 ) قدرتهاي اروپايي عملا " بي اعتنا به اعتراض « سلطان عبدالحميد دوم » كه گفته بود « شنيده نشده كه موجود زنده را كالبدشكافي كنند » , عثماني , را به چندين قطعه تقسيم كردند و هر كركسي , مخلبي بر قطعه اي از بدن او فرو برد , بگونه اي كه نه تنها عثماني كه كل جهان اسلام از جبل الطارق تا مالاكا و از كوههاي اطلس تا جزاير اقيانوس آرام به زير سلطه مستقيم و غيرمستقيم صليبي ها درآمد. « لرد آلنبي » انگليسي وقتي وارد بيت المقدس شد گفت : « امروز جنگهاي صليبي به پايان رسيد . » (10 ) و « ژنرال گوروي » فرانسوي در دمشق بر فراز آرامگاه صلاح الدين ايوبي رفته و در حاليكه پا بر قبر او مي كوفت , چنين گفت : « صلاح الدين ما برگشتيم ! » . (11 ) ايشان اينگونه براي جلوگيري از التيام زخمهاي شديدي كه در جنگ اول جهاني بر پيكره اسلام وارد شده بود با پيچيدگي و خباثت , نقشه هايي را طراحي و اجرا كردند كه تا همين امروز چون اختاپوسي بر دست و پاي جهان اسلام پيچيده شده است .
از دردناك ترين اين توطئه ها اشغال خاك فلسطين توسط نيروهاي بريتانيايي و انتقال حساب شده قدرت به يهودياني بود كه با وعده موهوم وصول به ارض موعود از اقصاي آباد عالم و بويژه اروپا به سواحل بحرالميت كوچانده شده بودند.
سه نظريه در توجيه اين اقدام شيطاني مطرح است :
الف ـ ايجاد يك گسل صهيونيستي و ضداسلامي در قلب جغرافياي سياسي جهان اسلام (كه از ابتداي تاريخ اسلام تاكنون پيوستگي جغرافيايي و سياسي سرزمينهاي اسلامي در ملتقاي سه قاره آسيا , افريقا و اروپا محسوب مي شدند) و زمين لرزه ها و پس لرزه هاي متوالي و متعدد حاصل از آن طي چند دهه گذشته كه اوضاع اين منطقه را دستخوش تلاطم نموده است .
ب ـ انتقال بحران تاريخي مسيحيت ـ يهود اروپا(كه موجب قتل عام هاي متعدد يهوديان توسط اروپائيان شده بود) به جهان اسلام و تبديل به آن بحران « اسلام ـ يهود » در فلسطين . اين طرح در نهايت زيركي به انجام رسيد و بدان پايه اهميت داشت كه در يك جمله مي توان آنرا معامله اي تاريخي دانست كه بخشي از آن تبرئه يهود از اتهام تاريخي مسيحيان نسبت به يهوديان در اقدام آنها به قتل عيسي مسيح (ع)(توسط واتيكان ) بود.
ج ـ تحقق تدريجي آرمان موهوم يهوديان نژادپرست و افراطي در برپائي حكومت يهوديان در فلسطين .
شايد بتوان گفت كه تركيب بخشي از اين فرضيه ها يا همه آنها , هدف مركب چنين اقدامي بوده است . صليبي ها از يك طرف به بركت تكنولوژي پيشرفته , سيطره سراسري به جهان اسلام برقرار كردند و از سوي ديگر به مدد تهاجم فرهنگي , موجب استحاله معنوي و تضعيف اعتقادي و سست شدن ريشه هاي باورهاي ديني مسلمانان شدند. سرانجام از جانب سوم به هزينه صهيونيسم و حاميان آنها , جنگي فرسايشي را كه ممكن است ده ها سال ديگر به درازا بكشد بر مسلمانان تحميل كرده اند كه طي بيش از نيم قرن سرمايه هاي عظيمي را از آنها بلعيده است . اين جنگ تاكنون به بهاي جان هزاران نفر و آوارگي ميليونهاي انسان تمام شده و هيچ كس نمي داند كه سرنوشت اين شجره خبيثه چه خواهد شد. شجره خبيثه اي كه ابتدا در روياي « هرتزل » شكل گرفت و در وعده « بالفور » تعبير گرديد , سپس دستور كشت آن توسط چرچيل در كنفرانس قاهره (12 ) صادر شد و در سرزمين فلسطين به ثمر نشست . به ديگر سخن كاري را كه « ريشارد شيردل » (595 ـ 585 ه' , 1192 ـ 1189 ميلادي ) با شمشير نتوانسته بود , انجام دهد كشورهاي غربي طي دوره اخير به اتمام رسانيدند و اين بار به صورت تاسف باري همه صليبي ها در رشد و ريشه دار شدن آن سهيم بودند. هم اهداف اوربان دوم محقق شد و هم پيروان « مارتين لوتر » و « كالون » بيشتر مساعدت سياسي و مالي را كردند تا ارتدوكس هاي اروپاي شرقي و مركزي مهاجرين اشكنازي را به ارض اقدس گسيل دارند. در نظري كلي , اگر در يك مورد مخالفين قديم (ارتدوكس ها) و معارضين جديد پاپ (پروتستان ها) با پيروان واتيكان در عمل اتفاق نظر نشان دادند , آن اشغال فلسطين به دست صهيونيستها بود. البته مسيحيان مشرق , خاورميانه و كشورهاي عرب از اين قاعده مستثني بودند. در اين صورت بايد گفت كه مسيحيت چنين تجويزي نكرده است بلكه صليبي گري غربي متاثر از فرهنگ مبتني بر برتري نژاد رومي عامل اساسي اين تفكر صليبي است كه نبردهاي سهمناك قرون 5 ـ 7 ه' , 11 ـ 13 م را به نيابت از قيصرهاي روم به راه انداخته بودند نه مسيحيان نسطوري , فلسطيني و سوري . اين بحث خود نيازمند تحليل جداگانه اي است به اعتقاد ما آنچه امروز به نام مسيحيت ارائه مي كنند. فرهنگ زورمدارانه روم قديم است كه لعابي از مسيحيت بر خود دارد. آنها كه روزي مي خواستند عيسي مسيح (ع) را به صليب بكشند(13 ) و صليب را براي مصلوب كردن آن بزرگوار به دوش كشيدند , در جنگهاي صليبي به خونخواهي آن وجود بزرگوار با همان نشان صليب بر روي مسلمين شمشير كشيدند.
اگر نيك نگريسته شود , هر دو اين اقدامات در يك جهت بود , در جهت كلي تاريخ و تقابل غرب با شرق ; شرقي كه همواره خورشيد وحي از آن برتافته و بر غرب تابيده است . خورشيدي كه در حقيقت دعوت موسي , عيسي و محمد صلوات الله عليهم اجمعين , انوار زرين و درافشان آن بود. در يك منظر كلي , انوار خورشيد حقيقت الهيه از مشرق زمين به اروپا تابيده و از سوي مغرب پاره هاي ابر تيره به خاورزمين برآمده است ; هديه مشرق به مغرب , خدامحوري و ارمغان مغرب براي مشرق به ظاهر انسان محوري ولي در واقع شيطان محوري بوده است ,
شرق حق را ديد و عالم را نديد
غرب عالم را بديد , از حق رميد.
زيرا انسان خداگونه جز جهت خدايي ندارد و آدم خودمحور جز سيرت شيطاني ندارد , ولي متاسفانه به جاي آنكه غرب مسيحي شود مسيحيت غربي شد.
زماني يكي از بلند پايگان سياسي غرب گفته بود : « اگر ما در داخل مرزهاي خود لامذهب هستيم در خارج از مرزها بايد مسيحي باشيم . » در گذشته دولتهاي غربي كليسا را براي پيشتازي استعمار مي خواستند تا مردم مناطق كشف شده (!) را به ترك دنيا و بي اعتنايي به زخارف آن دعوت كنند. دولتهاي متبوع آن كشيشان اين دعوت شدگان به زهد را براي آبادي دنياپرستان به بردگي مي گرفتند و اگر به نصايح آن پدران روحاني واقف نمي شدند يا با شلاق برده فروشان پهنه آتلانتيك آن اندرزها به ايشان تفهيم مي گشت و يا براي در هم شكستن مقاومتشان متوسل به ترياك مي شدند و به زور توپ آنرا در طبق اخلاص گذاشته , به ملت هاي لجوج هبه مي نمودند تا آرام گيرند . (14 )
البته ناگفته نماند كه به باور نويسنده اين نوشتار , نفي اقدامات اين گروه از مغرب زمينيان كه برپايه توسعه طلبي هاي استعماري به هدم اركان تمدن مشرق زمين پرداختند , به منزله ناديده انگاشتن آن دسته از فرهيختگان و فرزانگان بزرگ غربي نيست كه با تلاش و از خودگذشتگي توانستند در تعالي بنيادهاي معنوي و تمدن بشر نقش مهمي ايفا كنند. آزادانديشاني كه بيزار از فزون خواهي و توسعه طلبي هاي رايج كمر همت به تعالي انديشه هاي انساني بسته و برپايه فطرت الهي كه فرمود : « فطرت الله التي فطر الناس عليها » از تلاش باز نايستاده اند. همچنين بايد تمايز آشكاري ميان صهيونيستها با نيت تجاوزكارانه و پيروان راستين حضرت موسي (ع) قائل شد.
ماجراي اشغال فلسطين , خنجري بر پهلوي جهان اسلام بود , سه جنگ خانمان برانداز را بر مسلمين تحميل كرد. ميليون ها فلسطيني را به خاك سياه نشانيد و سايه شوم صهيونيستها را به مدت بيش از نيم قرن همچون بختك بر روي كشورهاي مسلمان هم مرز فلسطين انداخت . بخشهاي آباد اردن , سوريه و لبنان به اشغال وارثان بن گوريون درآمد. در هر جنگي كه با طراحي مشترك صليبي ها و صهيونيستها به اعراب مسلمان تحميل شد بخشهاي بيشتري از خاك همسايگان فلسطين به اشغال رژيم اشغالگر قدس درآمد. اگر كشورهاي مسلمان در پي آزادي سرزمينهاي اسلامي برآيند , سياسيون و تبليغاتچي هاي غربي برچسب حمايت از تروريسم را به آنها مي زنند , اما عاملان قتل عامهاي « ديرياسين » , « كفر قاسم » , « حرم ابراهيم (ع) » , « قانا » و.... نه تنها تقبيح نمي شوند بل به عنوان مناديان دمكراسي و حقوق بشر غربي كه قدر و منزلت آن نزد بوميان منطقه خاورميانه مجهول است , مورد حمايت و تمجيد قرار مي گيرند! در سازمان ملل متحد نيز صاحبان نفوذ با مصوبات مكرر به توجيه اين پيوند ناميمون پرداختند و اگر قرار بود فريادهاي دلخراش فلسطينيان به نوعي از منبر آن سازمان منعكس شود , با وتوي قدرتهاي حامي صهيونيسم مواجه مي گرديد . (15 )
شكل گيري حكومت صهيونيست ها در خاورميانه همزمان با دوران ضعف دولتهاي مسلمان بود. اجلاس قاهره نه تنها موجب تثبيت صهيونيسم شد , بلكه شكل تاريخي جغرافياي سياسي منطقه را تغيير داد و نقشه هاي جديدي ترسيم شد. مي توان اوضاع جهان اسلام را در آن مقطع زمان چنين ترسيم كرد : امپراطوري عثماني به چندين جز تجزيه شد , بخشهاي اروپايي و عربي از آن جدا شدند. در آناتولي و استانبول , مصطفي كمال پاشا(1938 ـ 1880 م ) با شعار جدايي دين از حكومت نظام جديدي را پايه ريزي كرد و همه تلاش خود را بدين مصروف نمود كه تا از هر آنچه كه رنگ عثماني داشت دوري گزيند. خلف حكومتي كه زماني خود را خليفه مسلمانان مي دانست از هر چه ممكن بود كوچكترين نشان اسلامي داشته باشد گريزان بود. يك معناي اين شكل جديد حكومت آن بود كه اگر دعوايي در فلسطين هست بين فلسطينيان و يهوديان بوده , هيچ ارتباطي با ديگر مسلمانان ندارد و اگر نياز به يك مصلح باشد , « دولت عليه انگليس » اين وظيفه را برعهده مي گيرد!
ايران كه در عصر صفوي قبله گاه سياسي كشورهاي اروپايي به شمار مي رفت به درجه اي از ضعف تنزل كرده بود كه با قرارداد 1907 م , 1325 ه' ـ يعني يك سال پس از انقلاب مشروطه كه در آغاز آن در همه اميد آفريده بود ـ ميان روس و انگليس تقسيم شد و با قرارداد 1915 م . , 1334 ه' آن مناطق كويري باقيمانده را هم « توزيع عادلانه » كردند و چون جايي براي دولتمردان دلسوز نماند , جمعي از رجال سياسي ـ مذهبي به رهبري نظام السلطنه مافي به تشكيل دولت در تبعيد در جوار مرزهاي ـ كرمانشاه ـ عثماني روي آوردند. جنگ اول جهاني , پيروزي متفقين و انقلاب بلشويكي در روسيه براي بريتانيا فرصتي استثنايي فراهم كرد تا با امضاي قرارداد كاكس ـ وثوق الدوله (16 ) آخرين فراز دعاي عديله سياسي را بر سر اين محتضر بخواند! اما مقاومت دليرانه مردم ايران موجب شد لندن نشينان دريابند كه دچار اشتباه محاسبه شده اند , لذا پروژه « آيرون سايد ـ ريپورتر » (17 ) را طراحي و اجرا كردند , كه الحق حساب شده تر از پروژه وثوق الدوله بود. ژنرال انگليسي آيرون سايد نظامي گري و « ادرشير ريپورتر » (18 ) بازگشت به عصر حاكميت موبدان را در آلياژ پهلوي تعبيه كردند كه عيار آن تا آخرين سال دوره 58 ساله حاكميت پهلوي (19 ) ثابت ماند . نظامي گري آيرون سايد فاتحه نهال نوپاي چهارده ساله مشروطه را خواند. و افسون اردشير جي ـ پارسي هندي الاصل كه به پاس خدمات صادقانه اش به دولت بريتانيا لقب « سر » گرفته بود ـ به قصد خواندن فاتحه چهارده قرن حاكميت اسلام در ايران و گرفتن انتقام از ربعي بن عامر(20 ) بود . او احيا زبان پهلوي و ريشه كني الفباي اسلامي را از نامگذاري سلسله جديد آغاز و امثال ذكاالملك فروغي (21 ) , ابراهيم پورداود(22 ) سعيد نفيسي (23 ) , احمد كسروي (30 ) , شريعت سنگلجي (24 ) و .... توجيه كرد و جاده صاف كن اهداف مذكور بودند. اينك مي دانيم كه آيرونسايد نيز از عناصر اصلي شركت كننده در اجلاس قاهره به رياست سر وينستون چرچيل , وزير وقت مستعمرات بريتانيا بود و چشم انداز طرح و طراحي هاي اجلاس قاهره با ارزيابي از نوع گذشته نگر(25 ) را با مروري بر اسامي شركت كنندگان آن نشست بهتر مي توان دريافت .
يكي ديگر از حكومتهاي مقتدر جهان اسلام از عصر صفوي به بعد , حكومت گوركانيان هند بود. كمپاني هند شرقي با نفوذ تدريجي در آن سرزمين از اكبرشاه هندي (حكومت 1014 ـ 963 ه' , 1605 ـ 1555 م ) و اورنگ زيب عالمگير (1118 ـ 1068 ه' , 1706 ـ 1657 م ) و ... , سراج الدين ابوالمظفر بهادر شاه دوم (1274 ـ 1253 ه' , 1858 ـ 1837 م ) را ساخته بود كه براحتي در 1274 ه' , 1858 م پس از چهار قرن تلاش عناصر سياسي ـ فرهنگي بريتانيا به كنار گذاشته شود. انگلستان در سالهاي نخست پس از جنگ چنان به بقاي خود در هند اطمينان داشت كه به ساخت مجموعه حكومتي در دهلي نو براي نايب السلطنه هند اقدام نمود بنايي كه به مراتب عظيم تر از بوكينگ هام است !(26 )
چهارمين حكومت مقتدر اسلامي كه در عصر صفوي تاسيس شد , حكومت ازبكان ماوراالنهر بود كه پس از چند دوره تغيير و استحاله تدريجي , سرانجام امير عالم خان آخرين امير بخاراي شريف با تهاجم فرونزه , سردار مولداوي الاصل حكومت جديدالتاسيس بلشويكي به شمال افغانستان گريخت . (27 )
با دقت در چنين تصويري در مي يابيم كه در هيچ جهاي جهان اسلام قدرتي نبود كه در برابر قدرتهاي فاتح سربرآورده از جنگ اول جهاني قد علم كند و نگذارد اينچنين بلايي بر سر مسلمانان آورند. اكنون ما فرزندان اسلام عظيم و ايران عزيز و پيروان محمد(ص ) و شيفتگان علي (ع) كه پس از آن همه درد و رنج , به بركت عظم راسخ آن پير روشن ضمير و دريادل دوباره خويش را بازيافته ايم و يكبار ديگر پرچم دار احياي ارزشهاي اصيل اسلامي شده ايم و در صدد تجديد حيات تمدن اسلامي هستيم , معتقديم كه ايران با همان ظرفيت حكومتي ابتداي عصر صفوي و امكانات فرهنگي ـ معنوي قرون 8 ـ 4 ه' , 14 ـ 10 م مي تواند ستون فقرات اين عصر بيداري اسلامي باشد.
پاورقي :
.1 قرآن كريم . سوره اسرا , آيه .1
يكصد و پنجاه و نهمين پاپ به شمار مي رود . Urban II 2 .
.3 براي بررسي تاريخ جنگهاي صليبي نگاه كنيد به : ويل دورانت , مجموعه تاريخ تمدن (عصر ايمان ) , ترجمه ابوالقاسم طاهري , (تهران : سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامي , 1367 ) , ج 4,2 , صص 821 ـ .783 و سهيل زكار , الحروب الصليبيه , (دمشق : دارحسان , 1984 ) و هانس ابرهارد ماير , جنگهاي صليبي , ترجمه عبدالحسين شاهكار , (شيراز : دانشگاه شيراز , 1371 ) .
.4 جهت مطالعه انگيزه هاي ايشان در گشودن باب مراودات با مغولان و چگونگي روابط پاپ ها با مغولان ر.ك . به : دوراكه ويلتس , سفيران پاپ به دربار خانان مغول , ترجمه مسعود رجب نيا , (تهران : خوارزمي , 1353 ) , صص 82 ـ.77
.5 مذاكرات سازش اعراب و اسرائيل در سال 1992 م . دقيقا " در پانصدمين سالگرد سقوط اندلس و اخراج مسلمانان از اسپانيا در مادريد برگزار شد.
.6 شاهد اين سخن آثار متعددي است كه اينك در مخازن كتابخانه هاي معتبر كشور روسيه و منطقه آسياي مركزي نگهداري مي شود.
.7 جهت اطلاع بيشتر در اين خصوص ر . ك . به : علي اكبر ولايتي , تاريخ روابط خارجي ايران در عهد شاه عباس اول صفوي , (تهران : دفتر مطالعات سياسي بين المللي , 1374 ) صص 93 ـ .126
.8 در اين باره نگاه كنيد به : احمد , عسه , المعجزه المغربيه , (بيروت : دارالقلم , 1974 ) , صص .326
.9 اصطلاحي بود كه اروپائيان (در اواخر حكومت عثماني ) براي باب عالي بكار مي بردند و اين خود يك جنگ رواني بود!
.10 براي بررسي چگونگي اشغال فلسطين توسط قواي آلنبي ر. ك . به : احمدي طربين , فلسطين في عهد الانقلاب البريطاني , الموسوعه الفلسطينيه , القسم الثاني , بيروت : هيات الموسوعه , 1990 ) ج 2 , صص 1016 ـ .993
.11 اين جمله عينا " توسط مرحوم حافظ اسد , رئيس جمهور فقيد سوريه براي نگارنده نقل شد.
.12 در سال 1922 كنفرانسي به رياست سر وينستون چرچيل وزير دقت مستعمرات انگليس با شركت كارگزاران انگليس در خاورميانه نظير آيرون سايد و لورنس عربستان پشت درهاي بسته تشكيل و نقشه خاورميانه جديد در آن طراحي و تصميم گيري شد كه از جمله آن تصميم ها , تاسيس دولت يهود در فلسطين بود.
.13 كه البته به تغبير قرآن كريم : .... و ما قتلوه و ما صلبوه و لكن شبه له ... قرآن كريم , سوره نسا , آيه .157
.14 جنگ معروف تجارت ترياك كه انگليس به چين تحميل كرد.
.15 دولت آمريكا از بدو تاسيس سازمان ملل تاكنون تعداد چشمگيري از قطعنامه هاي شوراي امنيت را كه بر ضد اقدامات تجاوزكارانه رژيم اشغالگر قدس تهيه شده بود وتو نموده است .
.16 در خصوص قرارداد كاكس ـ وثوق الدوله و آثار احتمالي حاصل از تصويب آن براساس مدارك و اسناد , ر. ك . به : اسناد محرمانه وزارت خارجه بريتانيا درباره قرارداد 1919 ايران و انگليس به كوشش جواد شيخ الاسلامي , (تهران : كيهان , 1365 ) .
.17 براي اطلاع از پروژه آيرون سايد ـ ريپورتر ر . ك . به : جسارتهايي از تاريخ معاصر ايران , ظهور و سقوط سلطنت پهلوي (تهران : موسسه مطالعات و پژوهشهاي سياسي , .1369
.18 اردشير جي ريپورتر (1931 ـ 1865 م . )
.19 1357 ـ 1299 ش .
.20 ربعي بن عامر از سرداران سپاه اسلام بود كه در عهد خليفه دوم مامور نبرد با دولت ساساني شد. وي همان كسي است كه سعد بن ابي وقاص او را مامور مذاكره با سردار سپاه ساساني رستم فرخزاد به منظور پذيرش آيين اسلام , پيش از شروع جنگ كرد.
.21 فروغي از مروجين انديشه باستانگرايي در عهد پهلوي به شمار مي رفت .
.22 ابراهيم پورداوود به رغم احاطه علمي اش از جمله اشخاصي بود كه آشكارا از رسميت بخشيدن از دين زرتشتي به جاي اسلام سخن مي گفت .
.23 سعيد نفيسي اعتقاد داشت كه با تغيير الفاي عربي به لاتين ايران مي تواند به مدارج بالاي پيشرفت نايل شود.
.24 احمد كسروي به شدت از عقايد الحادي خود جانبداري مي كرد , اسلام را عامل انحطاط جامعه ايران مي دانست .
.25 شريعت سنگلجي از جمله روحانيون درباري بود كه با سلاح زدودن خرافات و پيرايش دين , تيشه به باورهاي مذهبي جوانان ايراني در عصر استبداد رضاخاني مي زد.
.26 اين بنا كه تقريبا " در سال 1928 به اتمام رسيد , نمايانگر اعتقاد رهبران سياسي بريتانيا ثبات اركان قدرت خود در هندي است كه توانست نوزده سال بعد به استقلال دست يابد.
.27 جهت بررسي اوضاع ماوراالنهر مقارن آن ايام نگاه كنيد به : تاريخ سليمي , نسخه خطي شماره 2016 , انستيتوي شرق شناسي , ابوريحان بيروني (تاشكند).
صليبي ها با پيچيدگي و خباثت , پس از جنگ جهاني اول نقشه هايي را طراحي و اجرا كردند كه تا همين امروز چون اختاپوسي بر دست و پاي جهان اسلام پيچيده شده است
ماجراي اشغال فلسطين توسط استعمارگران , خنجري بود كه بر پيكر جهان اسلام وارد آمد
عاملين كشتار فلسطيني ها در جهان به اصطلاح متمدن امروز نه تنها تقبيح نمي شوند بلكه موردحمايت قرار مي گيرند!
اسلام زنده است چون محرم زنده است
بيائي در غم يار بگرييم به پهناي هستي ما بگرييم
اميدوارم با آداب و رسوم صحيح با ژپيروي از فرامين ناب ولايت فقيه بتوانيم هرچه بهتر از محرم بهره بريم
جده سادات سلام عليك روح عبادات سلام عليك
من به عنوان یه جوان برومند نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران
روز جوان را به مه اونهایی که از من بهترند یعنی همه جوانای ایران خصوصاْ اونایی که الگویشان حضرت علی اکبر (ع) است و مخصوصاْ دوستم نادر طبسی تبریک می گویم ..
برای همه آرزوی موفقیت می کنم .
صاحب كتاب «باب و بها را بشناسيد» براي نمونه قسمتي از نوشته هاي او را نقل كرده و نموداري از اسلوب ثقيل و متصنع و مغلوط او به دست داده است و ما نيز قسمت هايي كوچك از كتب مختلف او نقل مي كنيم تا نمونه اي به دست داده باشيم و بر داوري ما در اسلوب نگارش غلط و عاميانه وي شاهدي عادل باشد. اينك قسمتي از لوحي كه پيروانش سخت بدان مي نازند:
«آثارالنقطه جل و عز البيان في شؤن الخمسه من كتاب الله عز و جل كتاب الفأ بسم الله الأبهي بالله الله البهي البهي، الله لا اله هو الابهي الابهي الله لا اله الا هو البهي البهي، الله لا اله الا هو المبتهي المبتهي، الله لا اله الا هو المبهي المبهي، الله لا اله الا هو الواحد البهيان. ولله بهي بهيان بهأالسموات و الارض و ما بينهما و الله بهأباهي بهي و لله بهي بهيان بهيه السموات و الارض و ما بينهما و الله بهيان مبتهي مبتهأ ولله بهي بهيان ابتهأ السموات و الارض و ما بينهما ولله بهيان مبتهي مبتها». (50)اين بود مقدمه لوحي كه بهائيان خيلي به آن اهميت مي دهند و خواننده خود درك مي كند كه سراسر اين جملات از لحاظ معني نارسا و از لحاظ لفظ خلاف اصول علم صرف و تصريف لغات در عربي است. تازه اينكه مقصود نويسنده چيست؟! معلوم نيست. به همين جهت باز قسمت هاي ديگري از اين لوح مهم!! را مي آوريم تا خواننده را اطلاع بيشتري بر سبك و اسلوب مدعي و بدعت گذار بي مايه حاصل آيد: «هذا كتاب من عندالله المهيمن القيوم الي من يظهره الله انه لا اله الا انا العزيز المحبوب ان اشهد انه لا اله الا هو و كل له عابدون. انا قد جعلناك جلالا جليلا للجاللين و انا قد جعلناك جمالا جميلا للجاملين و انا قد جعلناك عظيمانا عظيماً للعاظمين و انا قد جعلناك نوراً نوراناً نويراً للناورين و انا قد جعلناك رحماناً رحيما للراحمين قل انا قد جعلناك عزاناً عزيزاً للعاززين قل انا قد جعلناك حباناً حبيباً للحاببين. . . ». (51)باز از همين لوح معروف كه بهائي ها آن را در حق ميرزا حسينعلي مي دانند: «تبارك الله من رب ممتنع منيع و تبارك الله من ملك مقتدر قدير و تبارك الله من سلط مستلط رفيع و تبارك الله من عظم معتظم عظيم و تبارك الله من شمخ مشتمخ شميخ و تبارك الله من بذخ مبتذخ بذيخ و تبارك الله من فخر مفتخر فخير و تبارك الله من ظهر مظتهر طهير و تبارك الله من قهر مقتهر و قهير و تبارك الله من غلب مغتلب غليب. . . الخ». (52)اين است آنچه به اسم «كتاب» براي معتقدين به خود آورده و لطف كلام در اين است كه اين نوشته ها را «معجزه»ي خود مي داند. معجزه اي كه نه سر دارد نه ته! نه از لحاظ ادبي اهميتي را حائز است نه از لحاظ ديني يا فلسفي يا علمي. براي نشان دادن اسلوب مكرر و دراز نويسي لاطائل وي من عقيده دارم همين مقدار كافي است. ولي براي اين كه توهمي نشود كه ما يك قسمت را فقط ذكر كرده ايم، اينك نمونه هاي ديگر: «يا خليل بسم الله الا قدم الا قدم بسم الله الواحد القدام بسم الله المقدم المقدم بسم الله القادم القدام بسم الله القادم القدام بسم الله القادم القدوم بسم الله القادم القدمان (بعد از 25 بار تكرار ديگر) بالله الله الواحد القدام بالله الله المقدم المقدم بالله الله القادم القدام، بالله الله القادم القدوم بالله الله القادم القدوم (بعد از ده سطر ديگر به همين نحو تكرار) الله لا اله هو الاقدم الاقدم، الله لا اله الا هو الواحد القدام. الله لا اله الا هو المقدم المقدم. الله لا اله الا هو المقدم المقدم. الله لا اله اله هو القادم القدام. الله لا اله الا هو القادم القدوم. الله لا اله اله هو القادم القدمان. الله لا اله الا هو القادم المتقدم (بعد از ده سطر ديگر به همين نحو) انني انا الله لا اله الا انا الاقدم، انني انا الله لا اله انا الاقدم انني انا الله لا اله الا انا الواحد القدام (به همين نحو 18 سطر ديگر تكرار مي شود». (53)باز از يك لوح ديگر: «بقوله ان هذا آثار نقطه عزوجل في شئون الخمسه ، بسم الله البهي الابهي. الحمدالله الذي قد اظهر ذاتيات الحمديات باطراز طرزاً طرزانيه و اشرق الكونيات الذاتيات باشراق شوارق شراق شرقانيه و الاح الذاتيات البازخيات بطوالع بدايع رقايع منايع مجد قدس متناعيه، استحمد حمداً ماحمده احد من قبل و لا يستحمده احد من بعد. حمداً طلع و اضأ و اشرق فانار و برق فأباد و اشرق فاضأ و تشعشع فارتفع و تسطع فامتنع حمداً شراقاً ذوالاشتراق و براقاً ذوالابتراق و شقاقاً ذوالاشتقاق، رقاقاً ذوالارتقاق. حقاقاً ذوالاحتقاق. كناز ذوالاكتناز، ذخار ذوالاذتخار، فخار ذوالافتخار و ظهار ذوالاظتهار». (54)
| زندگينامه | |
|
|
|
رهبر عاليقدر حضرت آيت الله سيد على خامنه اى فرزند مرحوم حجت الاسلام والمسلمين حاج سيد جواد حسينى خامنهاى، در روز 24 تيرماه 1318 برابر با 28 صفر 1358 قمرى در مشهد مقدس چشم به دنيا گشود. ايشان دومين پسر خانواده هستند. زندگى سيد جواد خامنه اى مانند بيشتر روحانيون و مدرسّان علوم دينى، بسيار ساده بود. همسر و فرزندانش نيز معناى عميق قناعت و ساده زيستى را از او ياد گرفته بودند و با آن خو داشتند. در حوزه علميه ايشان از دوره دبيرستان، خواندن «جامع المقدمات» و صرف و نحو را آغاز کرده بود. سپس از مدرسه جديد وارد حوزه علميه شد و نزد پدر و ديگر اساتيد وقت ادبيات و مقدمات را خواند. در حوزه علميه نجف اشرف آيت الله خامنه اى که از هيجده سالگى در مشهد درس خارج فقه و اصول را نزد مرجع بزرگ مرحوم آيت الله العظمى ميلانى شروع کرده بودند. در سال 1336 به قصد زيارت عتبات عاليات، عازم نجف اشرف شدند و با مشاهده و شرکت در درسهاى خارج مجتهدان بزرگ حوزه نجف از جمله مرحوم سيد محسن حکيم، سيد محمود شاهرودى، ميرزا باقر زنجانى، سيد يحيى يزدى، و ميرزا حسن بجنوردى، اوضاع درس و تدريس و تحقيق آن حوزه علميه را پسنديدند و ايشان را از قصد خود آگاه ساختند. ولى پدر موافقت نکرد. پس از مدّ تى ايشان به مشهد باز گشتند. در حوزه علميه قم آيت الله خامنه اى از سال 1337 تا 1343 در حوزه علميه قم به تحصيلات عالى در فقه و اصول و فلسفه، مشغول شدند و از محضر بزرگان چون مرحوم آيت الله العظمى بروجردى، امام خمينى، شيخ مرتضى حائرى يزدى وعلـّامه طباطبائى استفاده کردند. در سال 1343، از مکاتباتى که رهبر انقلاب با پدرشان داشتند، متوجّه شدند که يک چشم پدر به علت «آب مرواريد» نابينا شده است، بسيار غمگين شدند و بين ماندن در قم و ادامه تحصيل در حوزه عظيم آن و رفتن به مشهد و مواظبت از پدر در ترديد ماندند. آيت الله خامنه اى به اين نتيجـه رسيدند که به خاطر خدا از قــم به مشهد هجرت کنند واز پدرشان مواظبت نمايند. ايشان در اين مـورد مى گويند: مبارزات سياسى آيت الله خامنه اى به گفته خويش «از شاگردان فقهى، اصولى، سياسى و انقلابى امام خمينى (ره) هستند» امـّا نخستين جرقـّه هاى سياسى و مبارزاتى و دشمنى با طاغوت را مجاهد بزرگ و شهيد راه اسلام شهيد «سيد مجتبى نوّاب صفوى» در ذهن ايشان زده است، هنگاميکه نوّاب صفوى با عدّه اى از فدائيان اسلام در سال 31 به مشهد رفته در مدرسه سليمان خان، سخنرانى پر هيجان و بيدار کننده اى در موضوع احياى اسلام و حاکميت احکام الهى، و فريب و نيرنگ شاه و انگليسى و دروغگويى آنان به ملـّت ايران، ايراد کردند. آيت الله خامنه اى آن روز از طـّلاب جوان مدرسه سليمان خان بودند، به شدّت تحت تأثير سخنان آتشين نوّاب واقع شدند. ايشان مى گويند: «همان وقت جرقه هاى انگيزش انقلاب اسلامى به وسيله نوّاب صفوى در من به وجود آمده و هيچ شکى ندارم که اولين آتش را مرحوم نوّاب در دل ما روشن کرد». همراه با نهضت امام خمينى (قدس سره) آيت الله خامنه اى از سال 1341 که در قم حضورداشتند و حرکت انقلابى واعتراض آميز امام خمينى عليه سياستهاى ضد اسلامى و آمريکا پسند محمد رضا شاه پهلوى، آغاز شد، وارد ميدان مبارزات سياسى شدند و شانزده سال تمام با وجود فراز و نشيب هاى فراوان و شکنجه ها و تعبيدها و زندان ها مبارزه کردند و در اين مسير ازهيچ خطرى نترسيدند. نخستين بار در محرّم سال 1383 از سوى امام خمينى (قدس سره) مأموريت يافتند که پيام ايشان را به آيت الله ميلانى و علماى خراسان در خصوص چگونگى برنامه هاى تبليغاتى روحانيون در ماه محرّم و افشاگرى عليه سياست هاى آمريکايى شاه و اوضاع ايران و حوادث قم، برسانند. ايشان اين مأموريت را انجام دادند و خود نيز براى تبليغ، عازم شهر بيرجند شدند و در راستاى پيام امام خمينى، به تبليغ و افشاگرى عليه رژيم پهلوى و آمريکا پرداختند. بدين خاطر در 9 محرّم «12 خرداد 1342» دستگير و يک شب بازداشت شدند و فرداى آن به شرط اينکه منبر نروند و تحت نظر باشند آزاد شدند. با پيش آمدن حادثه خونين 15خرداد، باز هم ايشان را از بيرجند به مشهد آورده، تحويل بازداشتگاه نظامى دادند و ده روز در آنجا با سخت ترين شرايط و شکنجه و آزارها زندانى شدند. دوّمين بازداشت در بهمن 1342 - رمضان 1383- آيت الله خامنه اى با عدّه اى از دوستانشان براساس برنامه حساب شده اى به مقصد کرمان حرکت کردند. پس از دو ـ سه روز توقف در کرمان و سخنرانى و منبر و ديدار با علما و طلـّاب آن شهر، عازم زاهدان شدند. سخنرانى ها و افشاگرى هاى پرشور ايشان بويژه درايـّام ششم بهمن ـ سالگرد انتخابات و رفراندوم قلـّابى شاه ـ مورد استقبال مردم قرار گرفت. در روزپانزدهم رمضان که مصادف با ميلاد امام حسن (ع) بود، صراحت و شجاعت و شور انقلابى ايشان در افشاگرى سياستهاى شيطانى و آمريکايى رژيم پهلوى، به اوج رسيد و ساواک شبانه ايشان را دستگير و با هواپيما روانه تهران کرد. رهبر بزرگوار، حدود دو ماه ـ به صورت انفرادى ـ در زندان قزل قلعه زندانى شدند و انواع اهانت ها و شکنجه ها را تحمّل کردند. سوّمين و چهارمين بازداشت کلاسهاى تفسير و حديث و انديشه اسلامى ايشان در مشهد و تهران با استقبال کم نظير جوانان پرشور و انقلابى مواجه شد. همين فعاليت ها سبب عصبانيت ساواک شد و ايشان را مورد تعقيب قرار دادند. بدين خاطر در سال 1345 در تهران مخفيانه زندگى مى کردند و يک سال بعد ـ 1346ـ دستگير و محبوس شدند. همين فعاليّت هاى علمى و برگزارى جلسات و تدريس و روشنگرى عالمانه و مصلحانه بود که موجب شد آن بزرگوار بار ديگر توسط ساواک جهنّمى پهلوى در سال 1349 نيز دستگير و زندانى گردند. پنجمين بازداشت حضرت آيت الله خامنه اى «مد ظله» درباره پنجمين بازداشت خويش توسط ساواک مى نويسد: بازداشت ششم در بين سالهاى 1350ـ1353 درسهاى تفسير و ايدئولوژى آيت الله خامنه اى در سه مسجد «کرامت» ، «امام حسن» و «ميرزا جعفر» مشهد مقدس تشکيل مىشد و هزاران نفر ازمردم مشتاق بويژه جوانان آگاه و روشنفکر و طلـّاب انقلابى و معتقد را به اين سه مرکز مى کشاند و با تفکّرات اصيل اسلامى آشنا مى ساخت. درس نهج البلاغـه ايشان از شور و حال ديگـرى برخوردار بود و در جزوه هاى پلى کپى شده تحت عنوان: «پرتوى از نهج البلاغه» تکثير و دست به دست مى گشت. طلـّاب جوان و انقلابى که درس حقيقت و مبارزه را از محضر ايشان مى آموختند، با عزيمت به شهرهاى دور و نزديکِ ايران، افکار مردم را با آن حقايق نورانى آشنا و زمينه را براى انقلاب بزرگ اسلامى آماده مى ساختند. اين فعاليـّت ها موجب شد که در دى ماه 1353 ساواک بى رحمانه به خانه آيت الله خامنه اى در مشهد هجوم برده، ايشان را دستگير و بسيارى از يادداشت ها و نوشته هايشان را ضبط کنند. اين ششمين و سخت ترين بازداشت ايشان بود و تا پاييز 1354 در زندان کميته مشترک شهربانى زندان بودند. در اين مدت در سلولى با سخت ترين شرايط نگه داشته شدند. سختى هايى که ايشان در اين بازداشت تحمّل کردند، به تعبير خودشان «فقط براى آنان در تبعيد رژيم جنايتکار پهلوى در اواخر سال 1356، آيت الله خامنه اى را دستگير و براى مدّت سه سال به ايرانشهر تبعيد کرد. در اواسط سال 1357 با اوجگيرى مبارزات عموم مردم مسلمان و انقلابى ايران، ايشان از تبعيدگاه آزاد شده به مشهد مقدس بازگشتند و در صفوف مقدم مبارزات مردمى عليه رژيم سفـّاک پهلوى قرار گرفتند و پس از پانزده سال مبارزه مردانه و مجاهدت و مقاومت در راه خدا و تحمّل آن همه سختى و تلخى، ثمره شيرين قيام و مقاومت و مبارزه؛ يعنى پيروزى انقلاب کبير اسلامى ايران و سقوط خفـّت بار حکومتِ سراسر ننگ و ظالمانه پهلوى، و برقرارى حاکميت اسلام در اين سرزمين را ديدند. در آستانه پيروزى درآستانه پيروزى انقلاب اسلامى، پيش از بازگشت امام خمينى از پاريس به تهران، «شوراى انقلاب اسلامى» با شرکت افراد و شخصيت هاى مبارزى همچون شهيد مطهرى، شهيد بهشتى، هاشمى رفسنجانى و... از سوى امام خمينى در ايران تشکيل گرديد، آيت الله خامنه اى نيز به فرمان امام بزرگوار به عضويت اين شورا درآمد. پيام امام توسط شهيد مطهرى «ره» به ايشان ابلاغ گرديد و با دريافت پيام رهبر کبير انقلاب، از مشهد به تهران آمدند. پس از پيروزى آيت الله خامنه اى پس از پيروزى انقلاب اسلامى نيز همچنان پرشور و پرتلاش به فعاليّت هاى ارزشمند اسلامى و در جهت نزديکتر شدن به اهداف انقلاب اسلامى پرداختند که همه در نوع خود و در زمان خود بى نظير و بسيار مهّم بودند که در اين مختصر فقط به ذکر رؤوس آنها مى پردازيم: |
